هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود...

عاشقانه

...امروز یکی بهم گفت فراموشت کنم

خندم گرفت

اما گریه کردم!

فهمیدم نمی دونه چه غمه بزرگی تو دلمه

ندیده بود قلبم شکسته

ندیده بود گل عشقی رو که هر روز با گریه هام سیرابش میکنم هنوز پژمرده نشده

هیچی نگفتم

...ولی چشمام همه چی رو گفته بودن

چرا چشمای آدما هیچ وقت دروغ نمی گن؟

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط فرهاد...  |